سيد محمد دامادى
366
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
ابر ، ما را شد عدوّ و خصمِ جان * كه كند مه را ز چشمِ ما نهان حور را اين پرده زالى مىكند * بدر را كم از هِلالى مىكند ماه ، ما را در كنارِ عزّ نشانْد * دشمن ما را عَدُوىِ خويش خواند تابِ ابر و آبِ او خود زين مَهَست * هر كه مَهْ خواند ابر را بس گُم رَهَسْت نورِ مه برابر چون مُنْزَل شدَسْتْ * روىِ تاريكش ز مَه مُبْدَل شدست گر چه همرنگِ مَهَست و دولتيست * اندر ابر آن نورِ مَه عاريّتيست در قيامت شمس و مه معزول شد * چشم در أصلِ ضيا مشغول شد تا بداند ملك را از مُسْتعار * وينِ رباطِ فانى از دارُ القرار دايه عاريّه بُوَد روزى سه چار * مادرا ما را تو گير اندر كنار پّرِ من ابر است و پرده است و كثيف * ز انعكاسِ لطفِ حق شد او لطيف بر كَنم پَر را و حُسنش را ز راه * تا ببينم حُسنِ مَهْ را هم زِ ماه من نخواهم دايه ، مادر خوشترست * موسى ام من دايهء من مادرست من نخواهم لطفِ مه از واسطه * كه هلاكِ قوم شد اين رابطه يا مگر ابرى شود فانىِ راه * تا نگردد او حجابِ روىِ ماه صورتش بنمايد او در وصفِ لا * همچو جسمِ أنبيا وَ اوليا آنچنان ابرى نباشد پرده بند * پردهدر باشد به معنى سودمند آنچنانك اندر صباحِ روشنى * قطره مىباريد و بالا أبرنى معجزهء پيغمبرى بود آن سقا * گشته ابراز محو همرنگِ سَما بود ابر و رفته از وى خوىِ أبر * اين چنين گردد تنِ عاشق به صبر تن بُوَد امّا تنى گم گشته زو * گشته مُبْدَل رفته از وى رنگ و بو پَر پىِ غير است و سر از بهرِ من * خانهء سمع و بَصَر أستونِ تن جان فدا كردن براىِ صيدِ غير * كفرِ مطلق دان و نوميدى ز خير هين مشو چون قندييشِ طوطيان * بلكِ زهرى شو شو ايِمن از زيان يا براىِ شاد باشى در خِطاب * خويش چون مُردار كن پيشِ كِلاب پس خَضِر كشتى براىِ آن شكست * تا كه آن كشتى ز غاصبِ بازرَست فقر فخرى بهرِ آن آمد سَنى * تا ز طمّاعان گريزم در غَنى گنجها را در خرابى زان نهند * تا ز حرصِ أهلِ عُمران وا رَهَنْد